X
تبلیغات
رایتل
جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1389

رج بیست و هفتم

  

چشمهایشان که گرد میشود..لحنشان هزار علامت تعجب که میگیرد،شیرین است برایم.. 

تاسف بین لبهاشان که جمع میشود، گاهی در لفافه..گاهی با همه ی صراحتشان بی سلیقه میشوم،خنده ام میگیرد..

تو نگاهت خنثی است...نگاهت درپوش دارد..لحنت برای لطافت زنانگی من مهربان نیست..ریش داری،بلند!..زنها از همکلام شدن با تو گریزانند..من ریزنقشم ،کوچکم،تو از من خیلی بزرگتری..بلندتر..وقتی تو راه میروی من میدوم! 

این ها از تو کوه ساخته پیش همه ی زنها..کوهی صعب العبور..!هیچ زنی جز من نمیداند نگاه هایت بلدند بی تاب کنند..ساعتهایی از روز هست که نگاهت مثل پرنده آزاد است، به هر شاخه از تنم که بخواهد میرود..من یاد گرفتم لحنت را برای حضور زنانگی خودم آماده کنم..

فاتح شدم به فتح تو که فتحت فقط در ید زنانگی من بود و من!