X
تبلیغات
رایتل
شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1388

رج بیست و پنجم

 

 

زیاد وقت ندارم.چیزی تا اتمام وقت نامه نوشتن برای عمو نوروز نمانده. 

میخواهم بنویسم هر دوتایمان را عوض کند ...غیر از این باشیم که هستیم..میخواهم ازشان درخواست کنم من زنی شوم که سرم به زندگیم باشد و کاری به کار رابطه ها نداشته باشم..همین که تو باشی شب به شب لباس کار های سیاهت را بیشویم کافی باشد،زنی باشم که راه راضی کردنش یک اخم تو باشد و خاتمه ی همه چیز چشم گفتن من!میخواهم ازشان خواهش کنم تو از همان مردها باشی که همیشه چهار قدم جلوتر از عیالشان راه میرود و من از همان عیال ها باشم که پشت سرت دوان دوان،گاهی هم آب دهن پسرمان را که روی شانه ات خواب رفته بگیرم! میخواهم جای اینکه مثل هفته های اخیر به این فکر کنم نیازت پایبندت کرده به من یا خود من،به فکر داشتن النگوهای بیشتر باشم و شبها خواب ببینم تا آرنج النگو دارم..میخواهم به عمو نوروز بگویم از این همه نبودنت دلم تنگ است..از کتابها که جای تو را پر نمیکنند خسته شدم.مینویسم برایش که تو فقط باشی حتی از آن مردها بشوی که وقتهای سر خوشی چُپُق و قلیان چاق میکنند من هم همان وقت که آتش سر قلیان را سرختر میکنم مدام عشوه گری کنم و تو دست درازی.. 

وقتی نمانده و چار ه ای هم! من به آنچه بچه ها باور دارند امید دارم...